حوادث روی داده را به صورت داستان در آوردم . امید وارم خوشتون بیاد .
به دلیل مسایل اخلاقی از ذکر نام یکی از دانش آموزان خودداری کرده و به جای آن( فلانی) به کار بردیم.
به دلیل جلوگیری از طولانی شدن مطلب از نوشتن شاخص آقا خودداری نمودیم .
تاریخ وقوع 15 اردیبهشت
یکی از بچه های علوم پزشکی زنگ میزند به حمید اسکندری
دانش آموز : سلام حمید . شماره ی حدائق را داری ؟
حمید اسکندری : آره ، برا چی می خای ؟
دانش آموز : من نمی خوام ، آقای ضرغامی می خاد .
حمید اسکندری : نمی دونی برا چی می خاد ؟
دانش آموز : نه . حلا شماره رو بده ، چکار داری؟
حمید اسکندری : خوب یادداشت کن ...........
دانش آموز : خداحافظ
حمید سریع تلفن میزنه به دوستش که ضرغامی شمارش رو خواسته بود .
حمید : سلام . چطوری
حدائق : خوبم .
حمید: الان یکی از بچه های مدرسه به من زنگ زد و شماره ی تورو گرفت . گقت برا مدیر می خواد . چکارت داره ؟
حدائق : نمی دونم .!!!!!!!
حمید : اگه بهت زنگ زدن به من بگو .
حدائق : باشه
پس از چند دقیقه مهدی حدائق زنگ میزنه
حدائق : سلام حمید
حمید : سلام . چی شد ؟ تلفن زد ؟
حدائق : آره ولی خودش حرف نزد . من با آقای فروزانفر حرف زدم .
حمید : چی گفت ؟
حدائق : این سایتی که شما تاسیس کردید ، چیزای زشتی توش نوشته (منظور face book بوده )
حدائق : من هم گفتم ، من تاسیس نکردم ، ولی کسی که ساخته خیلی کار خوبی کرده .
حمید : مگه چی نوشته ؟
حدائق : هیچی ، اینها همه ی فیس بوک رو ول کردن چسبیدن به یک کامنت که فلانی گذاشته رو عکس آقای بالایی
حمید : کامنت رو خوندم ، نباید میذاشت .
حدائق : آره من هم قبول دارم .
حمید : خب ، دیگه چی شد ؟
حدائق : گفت اگه تا 24 ساعت مطالبتون رو برداشتید که هیچ و الا از راه نیروی انتظامی وارد میشیم .
حدائق : من هم گفتم . اگه می تونید اقدام کنید .
حمید : ها ها ها (خنده با صدای بلند ) ، نیروی انتظامی ؟؟؟؟؟؟ شکایت ؟؟؟؟؟؟
حمید : برن بگن چی ؟ بگن آقای پلیس ما اومدیم از اعضای فیس بوک شکایت کنیم ؟
حدائق : نمی دونم .
حمید : من دارم میرم مدرسه ، نتیجه رو بهت میگم .
حدائق : باشه خدا حافظ
حمید در مدرسه محمد رضا پران رو میبینه ، بعد از شرح ماجرا بهش میگه بیا با هم بریم دفتر ببینیم مسئله چی بوده ؟
حاضرین در جلسه :
1) آقای محمد ضرغامی ( مدیر مجتمع )
2) آقای فروزانفر ( معاون مجتمع )
3) محمد رضا پران ( دانش آموز پیش دانشگاهی )
4) حمید اسکندری ( دانش آموز پیش دانشگاهی )
حمید: آقای ضرغامی من تمام ماجرا رو میدونم . چرا به بچه ها تلفن زدید و گفتید که چرا مطلب می نویسن ؟
ضرغامی : اینها مطالب بدی رو نوشته بودن .
حمید : اون مسئله ی کامنت روی عکس آقای بالایی که فلانی گذاشته هیچ ، ولی دیگه مسئله ی بد دیگری توش نیست .
ضرغامی : وقتی که یک سایت به نام مدرسه باز میشه ، نباید توی اون مطلب بد نوشته بشه یا عکس بد گذاشته بشه .
حمید : این فقط اسمش علوم پزشکی هست ولی از حدود 350 عضوش 300 تاش غیر علوم پزشکی هستن .
حمید: هرکی هرچی دلش میخاد مینویسه و افراد مسئول نوشته ی خودشون هستن .
حمید : اون کامنتی هم که فلانی گذاشته ربطی به حدائق نداشته که به اون زنگ زدید .
ضرغامی : ما می تونیم از طریق مخابرات پیگیری کنیم .
حمید : چی رو پیگیری کنید ؟
ضرغامی : اینها توهین کردند .
حمید : اگر من همین فرا بیام با آدی خودم بنویسم که (( از روزی که آقای ضرغامی اومده همه چی خراب شده ، پول مدرسه حیف و میل شده ، وضعیت دریس معلم ها بد شده و..... )) شما از نظر قانونی چکارم میتونید بکنید ؟
ضرغامی : میگم غلط کردی
حمید : آفرین . پس هیچ کار قانونی نمی تونید بکنید . پس جواب انتقاد های اونها رو هم روی فیس بوک بنویسید . تلفن وتهدید چه معنی دارهع ؟
ضرغامی : ما هدفمون اصلاح هست
حمید : پس چرا تهدید می کنید ؟
ضرغامی : ما تهدید نمی کنیم .
حمید : پس شکایت چیه ؟
ضرغامی : ما می خایم اینها به اسم علوم پزشکی ننویسن .
حمید : اصلا شما تا حالا فیس بوک رو دیدید .
ضرغامی : بله ، خودم مطالب صفحه ی علوم پزشکی رو خوندم .
حمید : شما همش رو ندیدید .
ضرغامی : دیدیم
حمید : ندیدید
ضرغامی : دیدم
حمید : اصلا تا افراد به شما اجازه ندن نمی تونید ببینید .
ضرغامی با سرعت به طرف لپ تاپ میرود .
ضرغامی : بیا نشون بده که چی داره ؟
حمید در حالی که میبیند آی دی فرد دیگری که قبلا روی فیس بوک بوده ( روی لپ تاپ ضرغامی ) موجود است . آی دی خود را وارد میکند .
حمید : آقای ضرغامی ، شما از افراد دیگر هم خاستید اینجا بروند روی فیس بوک ؟
ضرغامی : نه
حمید : چرا خاستید ؟
ضرغامی : نه کسی از بچه ها اینجا نرفته روی این سایت .
حمید : حتما اینطور هست که شما میگید .
حمید : نگاه کنید این صفحه مال من هست . عکسای من توش هست . مطالبی که دیگران نوشتن هست و.....
حمید : دیدید که چیز بدی نیست ؟؟؟؟؟؟؟
ضرغامی در حالی که به قسمت
favorites
خودش میره . صفحه ی علوم پزشکی رو که براش
save
کرده بودن باز میکنه .
ضرغامی : نگاه کن این عکس مال وسایل ورزشی دبیرستان دخترونه هست . ( عکس مستهجن از دیدگاه مدیریت )
فروزانفر : خود دخترا گرفتن
حمید : نه جان من بیاد بگید پسرا گرفتن .
حمید : خود دخترا که توی وسایل ورزشی نیستن .
ضرغامی : خودشون هم بعدا میان عکس میگیرن
خلاصه بعد از کلی بگو مگو
حمید : آقای ضرغامی من با اون فردی که کامنت رو گذاشته بود حرف میزنم . ولی شما دیگه سر هیچی گیر ندید .
حمید : چون اگر مثل
hamkelasiha.com
گیر بدید . بچه ها بدتر میکنن .
ضرغامی : ولی ما پیگیری می کنیم . ( دوباره برگشت سر پله اول )
حمید : با اجازه ما باید بریم .
نتیجه گیری کلی : خودتان قضاوت کنید و نظر بدهید
